میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

میوه دل

آخ جون برف میاد

یه سلام برفی به بهونه قشنگ من واسه زندگی          الان که دارم واست می نویسم شما تو خواب نازی و برف آروم آروم از آسمون میاد و شهر رو زیبا کرده درست مثل دل تو که پاک و سفیده . با اینکه هوا سرد شده و بابایی تنها بهونه اش واسه اینکه مارو بیرون نبره اینه که شما سرما میخوری اما مامانی طبق معمول زورش به بابایی رسید و همگی با هم رفتیم بیرون خیلی هم خوش گذشت . فردا اگه یکم هوا گرمتر شد میریم آدم برفی درست میکنیم   البته من و بابایی و شما فقط می تونی با آدم برفی عکس بگیری گلم . سبحان جونم دوستت دارم به اندازه تعداد برفهایی که از آسمون میاد یه بوس برفی واسه نفس مامان ...
1 بهمن 1390

آخ جون برف میاد

یه سلام برفی بهبهونه قشنگ من واسه زندگی الان که دارم واست می نویسم شما تو خواب نازی و برف آروم آروم از آسمون میاد وشهر رو زیبا کرده درست مثل دل تو که پاک و سفیده . با اینکه هوا سرد شده و بابایی تنها بهونه اش واسه اینکه مارو بیرون نبره اینه که شما سرما میخوری اما مامانی طبق معمول زورش به بابایی رسید و همگی با هم رفتیم بیرون خیلی هم خوش گذشت . فردا اگه یکم هوا گرمتر شد میریم آدم برفی درست میکنیم البته من و بابایی و شما فقط می تونی با آدم برفی عکس بگیری گلم . سبحان جونم دوستت دارم به اندازه تعداد برفهایی که از آسمون میاد یه بوس برفی واسه نفس مامان ...
1 بهمن 1390

تاب تاب عباسی

سلام وجود مامانی   خداروشکر که امروز حالت بهتره . دیشب مثل فرشته ها خوابیدی و اصلا نصفه شب گریه نکردی .  فقط وقتی واسه شیر بیدار شدی بهت دوباره قطره استامینوفن دادم و دوباره خوابیدی .نازنینم از صبح هم که بیدار شدی با اینکه حال فضولی نداری اما حالت نسبت به دیروز بهتره . دیروز با بابایی رفتیم و یه میله بارفیکس خریدیم و امروز برات تابت رو درست کردیم تا کمی بازی کنی . فدات برم الهی که با اینکه حال نداشتی اما ذوق میکردی و میخندیدی   هستی من ، الهی مامانی واسه رونهای سفیدت بمیره که رد دوتا سوزن روش مونده . نفسم زودی خوب شو و شادی رو دوباره با خنده هات بیار تو خونه       &nbs...
1 بهمن 1390

تاب تاب عباسی

سلام وجود مامانی خداروشکر که امروز حالت بهتره . دیشب مثل فرشته ها خوابیدی و اصلا نصفه شب گریه نکردی . فقط وقتی واسه شیر بیدار شدی بهت دوباره قطره استامینوفن دادم و دوباره خوابیدی .نازنینم از صبح هم که بیدار شدی با اینکه حال فضولی نداری اما حالت نسبت به دیروز بهتره . دیروز با بابایی رفتیم و یه میله بارفیکس خریدیم و امروز برات تابت رو درست کردیم تا کمی بازی کنی . فدات برم الهی که با اینکه حال نداشتی اما ذوق میکردی و میخندیدی هستی من ،الهی مامانی واسه رونهای سفیدت بمیره که رد دوتا سوزن روش مونده . نفسم زودی خوب شو و شادی رو دوباره با خنده هات بیار تو خونه جیگگگگگگگگگگگرم دوستت دارم بی نهایت ...
1 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد